تبلیغات
رقص باران
در کنار این همه هیاهو
در کنار این همه کادوهای قرمز و عرسک و گل
من همچنان به جای خالی ات خیره ماندم
من از تو نه عروسک میخواهم و نه گل
فقط بیا و جای خالی ات را ببر
میخواهم به این بهانه روز عشقم را با تو سر کنم
.
.
.
سحر



دوشنبه 24 بهمن 1390 | نظرات ()
*دوستان ولنتاین همگی مبارک*


دوشنبه 24 بهمن 1390 | نظرات ()
درد میکشم
سنگینی نگاهت استخوانهایم را میشکند
مانند دلم که شکست و هزار تکه شد
آری باید بروم تمام احساسم را گچ بگیرم
سخت است تحملش
تحمل دردی که باید از نبودت بکشم
میترسم کم کم معتاد شوم به نبودت
برگرد...
.
.
.

سحر



یکشنبه 23 بهمن 1390 | نظرات ()
میروی؟...برو
میگذری؟...بگذر
میسوزانی؟...بسوزان
پس میزنی؟...بزن
اما دلت که گرفت صدایم کن
... اشک به مهمانی چشمانت آمد،شانه های مرا هم دعوت کن
هوس عاشقی که کردی یادی از دل من هم کن
ماه من،تو نخواه
تو بشکن،تو پس بزن
اما من هستم
هزار بار دیگر هم بشکنی
باز هم بند میزنم دلم را
شاید روزی تو یادش کردی!
.
.
.
سحر



چهارشنبه 19 بهمن 1390 | نظرات ()

آهای غریبه!

دیگر برنگرد

پشت سرت هم نگاه نکن...

به تو چه ربطی دارد که دل من چند تکه شده؟

هان؟

من دیه از تو نمیخواهم

تو فقط برنگرد

راستی نگران خاطراتت هم نباش

تمامش را با همان دفتر قدیمی سوزاندم

همین روزهاست که رگ بدهم

آنگاه دیگر اثری از عشقمان نیست

سحر قصه مرد...

تو بمان با دیگری ات

.

.

.

سحر




سه شنبه 11 بهمن 1390 | نظرات ()

دوست داشتنهایم را پس میگیرم

من دلت را نشانه گرفته بودم

اما تو چی؟

زن بودنم را

راست میگفتی

منوتو به درد هم نمیخوریم

فرقمان بین احساسمان بود

نه نسل هایمان

اختلاف نسل فقط بهانه بود

دوست داشتی برایت مثل یک نیمکت باشم

تا هرگاه احساس کردی نیاز به نشستن داری به طرفم بیایی

خوب تماشا کن

زن بودنم را سلاح کردم

سلاحی برای جنگیدن با تمام هم جنسانت

آری خوب تماشا کن که از پا می اندازمت

با همین زن بودن

روزی خواهد رسید که وجود تک تکتان را به آتش بکشم

تو فقط نگاه به اندامم نکن که روزی فقط دام میشود

.

.

.

سحر




یکشنبه 9 بهمن 1390 | نظرات ()
برو
بی منت برو
من امشب میزبان تنهایی ام
آری گلم
امشب او برای همیشه به مهمانی من آمده
به صرف یک جرعه هم نفسی
از این به بعد شبها را با او سحر میکنم
دیگر نگرانم نباش
او هست
مثل یک مرد آمد و گفت چند صبایی مهمانتم
نگفت تا آخرش هستم که جا بزند
بنازم به معرفتش
به مرد بودنش
به اینکه اگر می آید مهمانی نمیگوید میمانم برای همیشه
من عاشق شدم
خوب ببین
من عاشق تنهاییم شدم
راستش با او خیلی خوشم
خیلی
.
.
.
سحر





شنبه 8 بهمن 1390 | نظرات ()

رقصیدن با تو زیر باران عجب صفایی دارد

یک ثانیه فکرش را بکن

من میرقصم

تو میرقصی

ابرها میرقصند

چه ضیافتی شده با تو بودنم زیر باران

کاش دوباره باران ببارد

با ابرها قرار است غافلگیرت کنیم

دوباره جشن و دوباره رقص من و تو زیر باران

.

.

.

سحر




سه شنبه 4 بهمن 1390 | نظرات ()
سلام دوستان
به وبلاگ رقص باران خوش اومدید
امیدوارم از بودن در این وبلاگ و خوندن مطالب لذت ببرید
خوشحال میشم از نظراتتون استفاده کنم
پس نظر فراموش نشه
ممنون
.
.
.
سحر



سه شنبه 4 بهمن 1390 | نظرات ()

اگر بدانم به جرم خوردن سیب بیرونم میکنی

تمام ساعت ها سیب میخورم

ساعت نه تمام ثانیه ها

خدایا بد خسته ام

آخر این چه عذابی ست که تمامی ندارد؟

لذت چیدن و خوردن سیب را دیگری چشیده،عذابش سهم ماست؟

خدایا در این جهنم نه آدم هایش آدمند

نه حواهایش حوا

خلاصم کن من که حوا نیستم اینچنین عذاب بکشم

میدانی چیست؟

همان شیطانی که حاضر نشد به من سجده کند

امروز تمام ترفندهای عالم را برای دوستی با من پیاده میکند

بیرونم کن،هنوز که دستش را نگرفتم

ماندن در این جهنم سخت است،باور کن

بیرونم کن...

.

.

.

سحر




سه شنبه 4 بهمن 1390 | نظرات ()